محمد نعيم

36

شرح مثنوى ( فارسى )

از مبدأ فيّاض با حيلهء « 1 » مطالب و اغراض بر منصهء خاطر جلوه‌گر بود ، اكنون لقمه‌اى چند سدّ راه معانى و خار پاى جادهء لقمانى « 2 » گشت . [ 1962 ] از براى « 3 » لقمه‌اى اين خارخار * از كفِ لقمان برون آريد « 4 » خار يعنى : از براى خوردن لقمه‌اى اين خارخار سدّ معانى كه در كف لقمان خلجان است ، برون آريد و او را در آن خار خوردن مگذاريد « 5 » . [ 1963 ] در كفِ او خار و سايه‌اش نيز نيست * ليكتان از حرص اين تمييز نيست يعنى : در كف آن لقمان خار است كه آن خار بىمنفعت و بىسايه‌دار است و در خوردن آن لقمه روح را سراسر آزار است . [ 1966 ] اشتُر آمد اين وجودِ خار خوار * مصطفى زادى بر آن اشتُر سوار مراد از « مصطفى زاد » روح است كه آن روح از عالم پاك تافته است و يا از ذات مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - « 6 » تجلّى يافته است . [ 1971 ] آدمى كو مىنگنجد در جهان * در سرِ خارى همىگردد نهان [ 1972 ] مصطفى آمد كه سازد همدمى * « كلّمينى يا حُميرا ! كَلّمى » 33 يعنى : انسان كه درياى معرفت او از احاطهء كون و مكان و از قيد زمين و آسمان بيرون است ، به مقتضاى خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً در سر خار عوارض و عوايق مرهون است و از سرير سلطنت فيض ، محبوس زندان قبض مىگردد . « 7 » يكى پرسيد از آن گم‌كرده‌فرزند * كه اى روشن‌گُهَر ، پيرِ خردمند ز مصرش بوى پيراهن شميدى * چرا در چاهِ كنعانش نديدى ؟ !

--> ( 1 ) . س : + و . ( 2 ) . س : لقمان . ( 3 ) . ش : هواى . ( 4 ) . س : از كف لقمان همىجوييد . ( 5 ) . ش : نداريد . ( 6 ) . س : صلّى اللّه . ( 7 ) . ش : + بيت .